پارساپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

پارسا و خاطراتش

پارسا تو پشه بندش

یه پشه بند، برام خریدند که اگه رفتیم شمال، رو من بگذارن که پشه نیشم نزنه. اولین بار که منو داخل پشه بند گذاشتند، واسم جالب بود و کلی توش کنکاش کردم. اینم عکس های من داخل پشه بندم: ...
22 مرداد 1399

اولین شب خوابیدن های من در تخت خودم

وقتی ۷.۵ ماهه شدم، مامان تصمیم گرفت که شب ها منو رو تخت خودم و در اتاق خودم، بخوابونه که به اتاق و تخت خودم عادت کنم و خودش هم کنار تختم می خوابید که احساس تنهایی و ناراحتی نکنم. جالب که رو تخت خودم خیلی خواب بهتر و عمیقتری داشتم و مامان تصمیم گرفت همین روالو ادامه بده. دور تختم هم بالش و محافظ نرده تخت چیدند که تختم برام امن و راحت باشه. اینم عکس اولین خواب شب من در تخت خودم موقعی که دیگه صبح شده بود: و اینم من خوشحال بعد بیدار شدن در تخت خوابم: ...
21 مرداد 1399

پارسا و چادر نماز

من همیشه موقع نماز خوندن مامان و مامان بزرگ و بقیه، خیلی با دقت نگاهشون می کنم که اینا دارن چی کار می کنند و این چیه می پوشند. یک روز مامان دید که من با تعحب چادر نماز سر کردنشو نگاه می کنم، خندید و مقنعه چادر نماز رو سر من کرد که خیلی بهم می اومد و خوشگل و خوردنی شدم با این مقنعه. اینم عکس مم با مقعنه نماز مامانم: ...
21 مرداد 1399

پیشدان زنبوری

من به جز پارسا، اسم های دیگه ای هم دارم که منو با اونا صدا می زنند، مثل پیشدان، فندق، بیبیلتی، کج کلاه، قلقلی، گردالو، نازبلا، تربچه، نمک، نمکدون، وروجک و شیطونک و مانند اینها. مامان برای محافظت از سر من که تازه نشستن یاد گرفتم، یه بالش محافظ سر نرم به شکل زنبور گرفته که مثل کوله پشتی به من وصل میشه و با اون خیلی بامزه دیده میشم. البته چون باهاش چندان راحت نبودم، مامان طولانی نمی گذاره پشتم بمونه. اینم عکس های من پیشدان زنبوری در اواسط هشت ماهگی: ...
21 مرداد 1399

حیاط گردی در تابستان با کالسکه

منو گاهی با کالسکه یا تو بغل می برن حیاط خونه که گردشی کنم و آب و هوام عوض شه. منم همیشه این مواقع داخل کالسکه، ساکت لم میدم و به اطرافم نگاه می کنم. اینم عکس های من تو عصر روزهای گرم تابستونی در حیاط خونه در ماه هشت عمرم: ...
20 مرداد 1399