پارساپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره

پارسا و خاطراتش

پتوی گرم و نرمم

هواها دیگه سرد شده و رو من یک پتوی گرم و نرم و خوشگل که عمو جونم برای تولدم خریده، می اندازند که سردم نشه و بتونم خوب بخوابم. اینم عکس من با پتوی گرم و نرمم: ...
18 مهر 1399

پارساجون عاشق خوردنی (پوفه)

من هر جا خوردنی و خوراکی یا همون پوفه خودم ببینم، با سرعت خودمو بهش می رسونم که بخورم و کلن بچه خوش خوراکی هستم که همه چی می خورم. ولی خوشبختانه فعلا که استعداد چاقی ندارم و هیکلم میزونه. اینم منم که دارم تلاش می کنم از اون خربزه های خوشمزه بردارم بخورم: ...
18 مهر 1399

نون خوردن پارسایی

بله، من عاشق نون هستم و با لذت، وقتی نون دستم میدن گاز می زنم و می خورم. اخیرا هم از وقتی وارد ماه ده شدم، همراه بزرگترها صبحونه و نون و پنیر می خورم. اینم عکس من در خال خوردن نون بربری موقع صبحونه: ...
18 مهر 1399

لباس های پاییزی من

فصل پاییز و سرما از راه رسید و بابا و مامان این سوییشرت خوشگل کلاهدار رو برای من خریدند و تنم کردند: و اینم یک لباس جدید پاییزی دیگه ام برای تو خونه: و خاله هم این لباس زرد و سبز خوشگل رو برام خرید که خیلی دوسش دارم، ممنون از خاله جون: خلاصه که هر فصل، یک سری لباس های جدید برام می خرند، دستشون درد نکنه. ...
18 مهر 1399

شیطنت های پارسا

از پس شیطونم، گاهی میرم زیر صندلی و گیر می کنم، مثل اینجا: و یا در بالکن رو هی باز و بسته می کنم: و یا یک طنابی تو خونه پیدا می کنم و هی تکونش میدم و بالا و پایین می برمش: و کلی شیطونیهای دیگه هم دارم که بخوام بگم، کتاب میشه واسه خودش. ...
18 مهر 1399