پارساپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره

پارسا و خاطراتش

پارسا و کارهای فنی

به نظر می یاد به کارهای فنی علاقه مند باشم، چون وقتی مثلا بابابزرگ با جعبه ابزارش مشغول کارهای فنی میشه، منم سریع میرم تماشا و بررسی. به همین دلیل به من گاهی میگن بچه مهندس. تو این عکس پیچ گوشتی گرفتم دستم و با دقت بررسیش می کردم تو این عکس هم دارم به بابابزرگ تو سرهم بندی سه چرخه ام کمک می کنم: ...
17 مهر 1399

من و لپ تاپ

از همین کوچیکی، شواهد نشون میده که لپ تاپ دوست دارم و هر وقت ببینم بابا یا مامان با لپ تاپ کار می کنند، زود میرم پیششون که ببینم این چیز عجیب غریب چیه. اینم عکس من کنار لپ تاپ بابام: ...
16 مهر 1399

من تو اتاقم

اتاقمو خیلی دوست دارم و توش هی این ور اون ور میرم و بازی می کنم. اتاقم یک پرده بزرگ خوشگل هم داره که با اون بازی می کنم. اینم من با لباس آبی نوی جدیدم کنار پرده اتاقم: اخیرا هم همش لبه های تختم رو می گیرم و بالا می یام که دیگه مامان اینا، نرده های تختم رو بردند بالاتر که امنتر بشه و من نیوفتم. اینجاها من تو اوایل ماه دهم عمرم هستم. ...
16 مهر 1399

من و سبزیجات سوپ هام

به من هر روز سوپ میدن بخورم، اونم سوپ مفید و خوشمزه ای که با انواع سبزیجات مختلف مثل کدوحلوایی، عدس و گشنیز و جعفری و گوشت و مرغ و چیزهای دیگه درست میشه. ممنون از مامانم که این سوپ های مفید رو برای من درست می کنه تا بخورم و بهتر رشد کنم و بزرگ و قوی بشم. اینم عکس من در کنار سبزیجات سوپ هام: ...
16 مهر 1399

سوپرمن کوچولو رو فرش تازه شستشه شده

یک روز یکی از فرش های خونه مون به خاطر خرابی شلنگ پکیج در باکن، کلی خیس شد و مامان و بابا اونو دادند قالیشویی تا بشورند و خشک کنند و بیارند. وقتی فرش شستشه شده رو آوردند ، من کلی ذوق کردم که آخ جون ، جای نشستنم نرم شد و می خندیدم. اینم عکس منه که لباس سوپرمن امو پوشیدم و رو فرش تمیز شده خونمون، خوشحالم. البته بعیده که این فرش با وجود من وروجک، حالا حالاها تمیز بمونه. ...
16 مهر 1399

فروشگاه گردی من

یک روز سوار کالسکه منو بردند فروشگاه هایپرمی محله مون و کلی داخل فروشگاه منو با کالسکه گردوندند و منم تعجب به این محل جدید و اجناسش نگاه می کردم. احتمالا تو بزرگیام، باید هی برم این جور فروشگاه ها، مایحتاج برای خونه بخرم. اینم عکس های من تو فروشگاه: ...
16 مهر 1399