پارساپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره

پارسا و خاطراتش

مهارت های من در ماه هشتم عمرم

از جمله مهارت های من در ماه هشتم عمرم این بود که دیگه نشستنم کامل شده و خوب میشینم. از اوایل این ماه هم کلمه های بابا و دد ورد زبونمه. آخه من هم عاشق بابامم و هم عاشق ددر و گردش. برای همین تندتند پشت هم میگم بابا بابا یا دد دد. مهارت دیگه م هم این که سینه خیز خودمو تکون میدم و حرکت میدم. اینم عکس من نشسته با بار و بندیل سفر شمال که ماشالله نصف این باروبندیل ها، برای من نیم وجبیه😃😃 ...
22 مرداد 1399

صندلی ماشین پارسایی

بالاخره صندلی ماشین من هم افتتاح و در ماشین نصب شد. منم راحت روش لم دادم و دوسش دارم. موقع سواری با ماشین هم برای من کوچولو ایمنه. این عکس صندلی ماشین من: اینم منم روی صندلی ماشینم که دارم میرم مسافرت به شمال ایران، بندرانزلی: ...
22 مرداد 1399

پارسا تو پشه بندش

یه پشه بند، برام خریدند که اگه رفتیم شمال، رو من بگذارن که پشه نیشم نزنه. اولین بار که منو داخل پشه بند گذاشتند، واسم جالب بود و کلی توش کنکاش کردم. اینم عکس های من داخل پشه بندم: ...
22 مرداد 1399

اولین شب خوابیدن های من در تخت خودم

وقتی ۷.۵ ماهه شدم، مامان تصمیم گرفت که شب ها منو رو تخت خودم و در اتاق خودم، بخوابونه که به اتاق و تخت خودم عادت کنم و خودش هم کنار تختم می خوابید که احساس تنهایی و ناراحتی نکنم. جالب که رو تخت خودم خیلی خواب بهتر و عمیقتری داشتم و مامان تصمیم گرفت همین روالو ادامه بده. دور تختم هم بالش و محافظ نرده تخت چیدند که تختم برام امن و راحت باشه. اینم عکس اولین خواب شب من در تخت خودم موقعی که دیگه صبح شده بود: و اینم من خوشحال بعد بیدار شدن در تخت خوابم: ...
21 مرداد 1399

پارسا و چادر نماز

من همیشه موقع نماز خوندن مامان و مامان بزرگ و بقیه، خیلی با دقت نگاهشون می کنم که اینا دارن چی کار می کنند و این چیه می پوشند. یک روز مامان دید که من با تعحب چادر نماز سر کردنشو نگاه می کنم، خندید و مقنعه چادر نماز رو سر من کرد که خیلی بهم می اومد و خوشگل و خوردنی شدم با این مقنعه. اینم عکس مم با مقعنه نماز مامانم: ...
21 مرداد 1399