پارساپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره

پارسا و خاطراتش

پارسا و کتابش

مامانم دوست داره من تو بزرگیام، کتابخون بشم. برای همین از همین کوچیکی برای من کتاب مخصوص سنم خریده که پر از شکل های رنگارنگه و صفحاتش هم نرمه تا من با کتاب آشنا بشم. منم این کتابمو دوست دارم و گاهی ورقش می زنم و عکساشو می بینم و گاهی هم طبق معمول می کنم تو دهنم و می خورمش. تو این عکس هم با کتابمم، ولی برعکس گرفتمش😄 ...
19 شهريور 1399

پارسا با لباس محرم و رزمنده

وقتی ۸.۵ ماهه بودم، اولین ماه محرم زندگی من رسید. مامان و بابا برام یک دست لباس علی اصغری تهیه کردند و یک روز تو ماه محرم، مامان با کمک مامان بزرگ از من چند تا عکس محرمی خوشگل انداخت. چند تا عکس هم با تیپ رزمنده ها انداختم: راستی همان طور که از عکس ها معلومه، من عاشق تسبیحم و همیشه از بازی با تسبیح، لذت می برم....
19 شهريور 1399

گردهمایی با عروسک ها در تخت

یک روز، من و عروسک هام تو تخت من دور هم جمع شدیم که باهم خوش و بش کنیم. اولش مودبانه این طوری کنار هم نشسته بودیم: ولی آخرش، زدم همشونو پرت و پورت کردم: کلن من عروسک دوست ندارم و حوصله شونو ندارم. من عاشق ماشینم. باید یک روز با ماشین هام گردهمایی بگذارم....
19 شهريور 1399

پارساجون میوه دوست

من خیلی میوه دوست دارم بخورم. از میوه های محبوبم هلو و شلیل و زردآلو و طالبیه. اینجا در این عکس، مامانم پیشبند خوشگلمو که سوغاتی خاله مامانم از ترکیه هست رو به من زده و یک ظرف پر از میوه های محبوبم مثل هلو و شلیل و آلو رو میکس و له کرده و داره به من بده که بخورم. ...
19 شهريور 1399

اولین بستنی خوردن من

مامان و بابای من عاشق بستنی ان و می خوان منم بستنی خور کنند. بنابراین زودی در ۸.۵ ماهگی به من بستنی دادن بخورم. ولی راستش من زیاد خوشم نیومد ، چون خیلی سرد بود و واسم عجیب بود. حالا البته بزرگتر شم، احتمالا منم عاشق بستنی میشم، چون بچه ها همه بستنی دوستند. ...
19 شهريور 1399

پشت بوم گردی پارسایی

یه عصر دل انگیز تابستونی، با مامان و مامان بزرگ و بابابزرگ رفتیم بالا پشت بوم. دیدن مناظر کوچه ها و محله مون، کوه ها و دشت ها،  درخت ها، ماه و آسمون و اون دور دورها در اون بالا برام خیلی جالب بود. اینم عکساش، اینجاها من ۸.۵ ماهمه: حتی از کولرها هم بازدید کردم. ...
19 شهريور 1399